در حالی که در ایران در ایام رحلت حضرت زینب تلوزیون مملو از ماتم و مرثیه و عزاست. در کشور شیعه و برادر لبنان شاهد جشن و رقص و پایکوبی برادران دینی مان از آزادی اسرای در بند اسراعیل هستیم! و نیز تبریکات ایرانیان.

اما نمی دانم که چرا  برای سایرین در جایی دیگر حلال است و برای ما حرام.؟!!

شاید این معنای اسلام و مقتضیات زمان باشد!؟

[نویسنده: مدیر وبلاگ] [موضوع: General] [لینک مستقیم] |  نظرات 2





روز جمعه به اتفاق دوستان قصد بیرون زدن و فرار از گرما کردیم و به قول معروف مجردی زدیم بیرون و این بار قصد روستای "ویدوجا" را کردیم و صبح زود را افتادیم. مسیر سوک چم و سه ده برزک و ازوار و سرانجام ویدوجا. روستا دور نمای بسیار زیبایی داشت. وارد شدیم اندکی در کوچه باغهای ان قدم زدیم.
20080711(001)20080711(002)
به امید اینکه محلی برای نشستن مجردی پیدا کنیم. اما اندکی دست دست کردن همانا و اندک محلی هم که مناسب نشستن بود  اشغال شدن همان.
خلاصه از ویدوجا خارج و به روستای "ویدوج" رفتیم که البته از مناظر ثابت و متحرک نیز استفاده نمودیم!
از آنجا قصد "آزران" را نمودیم. اما زمانی که تعدادی از مسافران را از ان دیدیم دیگر آزموده را نیازمودیم و  مسیر "کامو" را در پیش گرفتیم. مسیر بسیار بکر و زیبا بود بدون سیم برق و ...  اندکی در مسیر پیش رفتیم و از  سد خاکی کنار جاده نیز بازدید نمودیم
20080711(007)
اما چون ادامه مسیر شن ریز بود باز گشتیم و در یک فرعی در عین ناامیدی از خوردن صبحانه مسیر جی ابی را دنبال نمودیم که از یک مزرعه بسیار زیب و اباد با درختان آلبالو و گردو ... سر در آوردیم . بسیار خرسند  سریعا محلی را برای نشستن قرق نمودیم و بساط صبحانه را چیدیم که !! ناگاه عدیه ای به ما نزدیک شدند و در میان آنها همسر یکی از همکاران را دیدم و متوجه شدیم که مزرعه متعلق با ایشان است و انها نیز میهمان دارند و .... خلاصه دستی از پا درازتر و آویزان صبحانه با کوفت نموده و دوباره به راه خوابیدیم و اینباز یکی دیگر از دوستان پیشنها داد تا به روستای "تجره" برویم اما در انجا نیز بر اسر خرابی راه از سیل و نیز کم ابی محلی مناسب را یافت ننمودیم و با آشنای ان دوستمان نیز خوش و بشی نمودیم و آهنگ بازگشت نمودیم بلکم در مسیر گوشه ای را پیدا نماییم. "ما به آقا سی شدیم راضی، آقاسی هم به ما کرد نازی"!!
در مسیر بازگشت نزدیک جاده سیمان درختی و جوی ابی یافتیم و خسته از راه و با حال گرفته و گرمای خورده بساط نهار را آماده نمودیم که از دور صدای زنگوله بزها به گوش رسید و طولی نکشید که اطرافمان را گله ای از بز فراگرفت همراه با چوپانی پرحرف و سگ زبان نفهمشان. ...
برای ما که اینگونه گذشت . امید وارم به شما نیز خوش گذشته باشد.
[نویسنده: مدیر وبلاگ] [موضوع: General] [لینک مستقیم] |  نظرات 1





جمعه قبل سفری به سمبک داشتیم

میخواستم بنویسم سمبک، "فرصت ها و تهدیدات" و یا "سمبک فایده و هزینه" اما دیدم که بهترین عنوان همان سمبک است.

اما علاوه بر گفتنی هایی که دوستان در وبلاگهایشان نگاشته اند باید به این نکات نیز توجه داشته باشیم و  تکلیفمان را با این بخش معلوم کنیم.

 از نظر من انچه که به عنوان فرصت میتوان گفت

1-نزدیکی ان به شهر است در مقایسه با مرنجاب است.

2- تنوع  نوع خاک و پستی بلندی ها و نیز پوشش گیاهی ان در یک محدوده جغرافیایی کم.

3-وجود اب شیرین قابل شرب در صورت نبود امکاناتی همچون تانکر اب و ...

و ... که میتوان با هدف گیری مناسب ان را به عنوان محلی جذاب برای عکاسان آماتور و حرفه ای در ایران معرفی نمود همچنین به عنوان لوکیشنی برای گروه های فیلم برداری و معرفی ان به فیلم سازان و محلی برای ستاره شناسان آماتور و تورهای نجومی که اکثرا برای عکاسی به آسمان شبهای کویر نیازمندند و محلی برای پیاده روی در کویر با تپه های ماسه ای و جنگلهای طاق که بسیار لذت بخش است و ...  که برگذاری تورهایی از این نوع (مانند: تور دو ساعته گروه وبلاگ نویسان شهرستان کاشان و آران و بیدگل به سمبک 14/4/87 توسط شهرداری ناحیه دو) میتواند کمک بسیار خوبی به این امر باشد و سرمایه گذاری در سمبک برای اینده تئجیه پذیر باشد.

و اما تهدیدات که بسیارند مثلا

 1-نبود بخشی به عنوان کمپ برای اقامت ، کمکهای اولیه و سرویس بهداشتی و...  آن هم به گونه ای که همسان با فضای سمبک باشد مثلا شبیه به خیمه و ... که وصله ناجوری بر دامنه بند ریگ نباشد

 2- احتمال ساخت و سازهای مردم در زمینهای خود که باعث از بین رفتن فضای طبیعی ان و... میشود.

3- تغییر کاربری ان –با توجه به نزدیکی ان به مراکز نظامی- که ممکن است در فعال نمودن ان به عنوان بخش توریستی مشکلاتی به وجود آورد و .

سنبک-از  دوربین موبایل sonbak(008) سنبکbidgol desert  sonbak(016) سنبک

[نویسنده: مدیر وبلاگ] [موضوع: General] [لینک مستقیم] |  (نظر بدهید.)





"اگر هیچ آگاهی ابدی در انسان نبود. اگر در بنیاد همه چیز تنها نیروی وحشی جوشانی نهفته بود که با پیچ و تاب در هیجانات ظلمانی هر چیز بزرگ و هر چیز بی مقدار را خلق می کرد. اگر در بنیاد همه چیز خلئی بی انتها و سیری ناپذیر پنهان بود زندگی جز نومیدی چه بود؟ اگر چنین بود. اگر هیچ پیوند مقدسی که بشریت را یگانه کند در میان نبود. اگر بر خاستن نسلی در پی نسل دیگر خمانند برگهای حنگل بود. اگر جانشینی نسلی با نسل دیگر به گونه آواز پرندگان در بیشه زار بود. اگر گذر نوع بشر از جهان همچون گذر سفینه از دریا یا باد از صحرا کاری بی اندیشه و بی حاصل بود. اگر نسیانی ابدی همیشه با گرسنگی در کمین صید او بود . هیچ نیرویی چندان توانا نبود تا اورا از چنگال آن نجات بخشد. زندگی چه سان تهی و بی آرامش بود! . . . .  اما از همین یوی چنین نیست....

ص ۴۰ کتاب ترس و لرز نوشته کیرکگور

[نویسنده: مدیر وبلاگ] [موضوع: کتابخانه قائميه بيدگل] [لینک مستقیم] |  نظرات 3





جمعه اخر خرداد ماه جلسه نقد کتاب "ترس و لرز" نوشته کیر کگور در محل کانون شهید بنی طباء برگذار شد.

شاید یکی از بهترین جلسات نقد کتناب بود که تماما به موضوع اختصاص داشت.

این کتاب را با ترجمه "عبدالکریم رشیدیان" مطالعه نمودم; کتاب بسیار زیباییی است و به همه توصیه میکنم اگر حالی برای مطالعه ای جدی دارند این کتاب را بخوانند. کتاب حول موضوع قربانی کردن ابراهیم(ع) چرخ میزند و موضوعاتی را در این باره مطرح مینماید و خواننده را سخت مشغول خود مینماید.

هر چند که این کتاب با برخی مفاهیم مسیحیت و فلسفی امیخته است جزعی از ذات ان است اما برای لذت بردن از مطالعه ان مانعی به حساب نمی اید. اما برای فهم عمیق تر از ان دانستن برخی از نوشته های دیگر نویسنده و نیز برخی از واژه های مسیحیت و مفاهیم فلسفی لازم به نظر می رسد. با این حال نویسنده در کتاب خود به این نکته اشاره میکند که "این نویسنده فیلسوف نیست بلکه شاعری سخن پرور است. متذوقی است که نه نظم می نویسد و نه وعده نظام می دهد. نه تعهدی به آن را دارد نه خود را وقف آن کرده است" ص32

با این وجود شاید بهترین توصیف را "هیرش" در باره کتاب "ترس و لرز "کرده باشد : "این دشوارترین اثر کیرکگور است که در ان بیش از هر اثر دیگر به هر وسیله ای در سرگردان کردن خواننده کوشیده است"

  جلسه بعدی نقد کتاب جمعه اخر مرداد ماه  کانون شهید بنی طباء آران و بیدگل

-

[نویسنده: مدیر وبلاگ] [موضوع: کتابخانه قائميه بيدگل] [لینک مستقیم] |  (نظر بدهید.)





جمعه هفته قبل با اتفاق خانواده سفری به مشهد اردهال داشتیم .

-مشهد اردهال-تصویر با موبایل گرفته شده

در بدو ورود به صحن فینی ها دو بانوی محجبه روی صندلی نشسته و عصایر پری (همان چوب خدام ها) را در دست داشتند و مراغب ورود  بانوان! راستش تا کنون در مشد قالی این چیزا را به جز داخل خود حرم ندیده بودیم.!

بر سر مزار سهراب رفتم و انجا پدر را به اتفاق دو پسر بچه دیدم که یکی به زبان انگلیسی سوالاتی از پدر میپرسید  (مثل بلبل) و پدر شعر مزار سهراب را برایش خواند و شاید برایش ترجمه کرد؟!

Mashhad ardehal-0037

داخل زیارت مثل همیشه خاطره انگیز بود و هر بار تجربه ای جدید.

اما نمیدانم چرا در فضای مسجد تازه ساخته شده زیاد احساس راحتی نمی کنم؟

-تصویر مسجد کنار امام زاده محمد ابن باقر (ع) -هادی صباغی

[نویسنده: مدیر وبلاگ] [موضوع: General] [لینک مستقیم] |  نظرات 4